آرش کوچولوآرش کوچولو، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 15 روز سن داره
دخملیدخملی، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

جوجه های مامان

بیست و سه ماهگی

گل مامان سلام.قربونت برم پسرم داری به تولد دو سالگیت نزدیک میشی.فقط یه ماهه دیگه مونده.بعد از دو سالگیت دیگه هر ماه پست نمیذارم.راستش نا یک سالگیت میخواستم هر ماه پست بذارم ولی دلم نیومد. خوب گل من،ماشالا قشنگ حرف میزنی.خیلی شیرین حرف میزنی.دیگه خوب جمله هارو میگی.خیلی کلمه ها بلد شدی.همه رو هم از حرف زدن ما یاد گرفتی بدون اینکه یادت بدیم.اینقده با مزه چیزایی که میخوایو میگی و لوس بعزی در میاری که فقط میخورمت. یه مدت کوتاه آروم شدی ولی باز دوباره حسابی شیطون شدی.یه جا بند نمیشی.جایی میریم که باید حواسمون بهت باشه.تو خونه ام که همش دنبالمی.نمیدونم چرا با اسباب بازیات سرگرم نمیشی و بازی نمیکنی.همش به من میچسبی یا خونه رو بهم میریزی. موند...
28 بهمن 1394

نی نی کوچولوه تازه وارد

آرش جونم این نی نی کوچولو آریا خان داداش اهوراس.چهارشنبه بیست و یکم بهنزدیک ظهر به د نیا اومد.خیلیم شبیه اهوراس. آریا جون به دنیا خوشم اومدی. ...
24 بهمن 1394

بیست و دو‌ماهگی

سلام گل پسر من.خوبی مامانی؟فدات بشم اینقد تنبل شدم که نگو.سختمه بیام وبلاگتو آپ کنم! فراموشکاریم بد دردیه.بیشتر کاراتو یادم نمیمونه. خوب بذار ببینم از کجا شروع کنم.... گل پسر من،بازی مورد علاقت بدو بدوه،شما هم بدویی و ما دنبالت کنیم.یا بدویم و توپ بازی کنیم.اینارو خیلی دوس داری. تو برنامه های تلویزیونم تبلیغاتو خیلی دوس داری.مخصوصا مایع دسشوییه اوه.تا صداشو میشنوی خودتو میرسونی و میگی ماهی.عمو پورنگم دوس داری،ولی فقط آهنگاش.به عمو پورنگم میگی عمو شیرین! حرف زدنت خیلی خوب شده.قبلا نمیتونستی دو‌کلمه باهم بگی.نمیتونستی بگی مامان بیا.یکیشو میگفتی.ولی الان سه کلمه پشت هم میگی.حرف زدنت خیلی بامزس.خودتم حسابی لوس میکنی. یکی دو بار...
28 دی 1394

آرشی رفته آرایشگاه

ناز پسرم سلام. موهات حسابی بلند و نامرتب شده.آخه قبلا موهاتو مدل زدیم،یه دست بلند نشده بود. به بابایی گفتم ببرتت پیش دوستش موهاتو مرتب کنه،گفت نه.آخه نمیخواست موهات کوتاه بشه. دیروز (شنبه بیست و شیش دی) بردمت آرایشگاه کودکان.از همون اولش شروع کردی گریه کردن و جیغ زدن.آب به موهات پاشید.خیلی بدت میاد سرت خیس بشه.با حموم کردنتم‌ مکافات داریم‌.مثلا آرایشگاه کودکانه،گفت دستاتو بگیرم،خودشم سرتو محکم گرفت تا نتونی تکونش بدی!شما هم یه سر جیغ میزدی.فقط گفتم مرتبش کنه از بلندیش کوتاه نشه. بعد از اصلاح موهات رفتی با وسایل بازی که تو آرایشگاه بود بازی کردی.رضایت نمیدادی ببرمت.به زور بردمت.آخه بابایی بیرون منتظرت بود. آرایشگره به همه ...
27 دی 1394

دهمین و‌ یازدهمین مروارید

سلام پسر نازم.قربونت برم که اصلا جور نمیشه عکساتو سر و سامونی بدم و تو وبت بذارم.ده ماهی هست که هیچ عکسی نذاشتم. حدود سه هفته پیش یا کمی بیشتر بود که احساس کردم دندون نیش پایینت سمت راستی هم درومده.ولی خیلی زود فراموش کردم.آخر هفته گذشته رفتیم شهرستان خونه بابای بابایی.(چهارشنبه نه دی).اون دو شبی که اونجا بودیم شما خیلی بدخواب شدی و خیلی غذیت کردی و گریه کردی.تا حالا اینطوری نبود.تو راه برگشت تو ماشین اتفاقی دندوناتو‌دیدم.یادم افتاد که داشتی دندون درمیاوردی.دندونتم بیشتر از لثت بیرون اومده بود.نمیدونم دلیل بیقراریات دندونت بوده یا نه.همش دستت تو دهنته.آب دهنتم همش میریزه. دیشبم دیدم دندون نیشت بالا سمت چپت زده بیرون.سمت راستیم خیلی...
22 دی 1394

بیست و یک ماهگی

سلام عزیز دلم.تا میام یه پستتو کامل کنم نوبت پست جدیدت میشه و باز باید بیام و بنویسم.اونم با این حافظه خرابم. اول اینکه پنجشنبه بیست و ششم آذر دایی دومیم فوت کرد.اونم طوری که اصلا انتظارشو نداشتیم.دیروز مراسم خاکسپاریش بود.امروز هم تو مسجد مراسم دارن.دیشب موقع خواب همش تو فکرش بودم و کلی گریه کردم.خدا رحمتش کنه.هنوزم باورم نمیشه. خوب ناز پسر مامان از کارات بگم برات.  اوایل از چتر میترسیدی.فقط وقتی بسته بود سراغش میرفتی،ولی خدا نکنه چتر باز میشد،کلی گریه زاری میکردی.یه بار پیش بابام بودی.بابام جلو کمدش نشسته بود شما ه پشت سرش بودی.بابام مثلا میخواست ترست از چتر بریزه.بازش کرد گفت ببینش.من حوام به این کارا نبود.یهو دیدم صدای گریت ب...
28 آذر 1394

نهمین مروارید

گل پسری سلام دردت به جونم. مامان جان از دیشب تب کردی.کلی حرف شنیدم به خاطر تبت.این که کوتاهی از من بوده که سرما خوردی.بابات که کلی سرم غر زد که نذاشتی براش واکسن آنفولانزا بزنیم دوباره مریض شد.خوب اصلا از واکسن خوشم نمیاد. از دیشب برات شیاف گذاشتم.خیلی بدنت داغ میشه.هم دیشب هم ظهر بابایی رفت داروخونه ها رو گشت ولی واکسن گیر نیاورد. به دوستم گفتم اینطوری شدی،گفت مال دندونش نیست؟لثه هات خیلی وقته ورم کرده،ولی خبری نبود تا حالا.البته چند وقت پیش حس کردم یه کوچولو از سفیدی دندونت مشخص شده.امروز جمعه،بیست آذر نود و چهار،که نگاه کردم دیدم بله،دو تا نقطه از دندونت آسیاب سمت چپ پایینت زده بیرون،تازه سیاهم شده به خاطر قطره آهن!...
20 آذر 1394

بیست ماهگی

پسر جونم سلام.مامانی کم کم داریربه دو سالگیت نزدیک میشی عزیزم. از وقتی اومدیم تو این خونه نتونستیم اینترنت بگیریم.مجبور شدیم با گوشی بسته بگیریم که هم سرعتش خوب نیست هم تایپ کردن با گوشی سخت تره.اینم شده یه دلیل که تنبلی کنم و دیر به دیر آپ کنم.وقتیم میخوام بنویسم همه چی یادم میره. همون روزای اول بیست ماهگیت بود،خونه بابای بابایی بودیم،دستمو گرفتی و بردیم تو حال و میگفتی مول!اول منظورتو نفهمیدم،بعد متوجه شدم که میگی بشینیم رو مبل و شیرت بدم!کلی به این حرکتت خندیدیم.این کارتم همچنان ادامه داره.به مبلم میگی مول! بازم چند تا کلمه جدید یاد گرفتی.اینقده قشنگ به مامان و بابام میگی مامان جون و بابا جون.دلم میخواد بخورمت. ...
28 آبان 1394

نوزده ماهگی

عزیز دلم سلام.تا چشم رو هم میذارم ماه بعد میادو باید بیام و از کارات بگم. ببیشتر کارات یادم بود.الان که شروع کردم به نوشتن همش یادم رفت! اول از همه اینکه بازم سرما خوردی!آخه پسرم چرا این همه سرما میخوری؟تازه خوب شدیا.شدی مثه پارسال.دو هفته یه بار سرما میخوری.اول تب کردی.خودم دارو گرفتم بهت دادم.شب اول خواستیم پاشویت کنیم نذاشتی و خیلی جیغ و داد و گریه کردی.تا یه مدتم نخوابیدی.دم صبحم باز بیدار شدی.بدنت که داغ میشد بیقرار و بداخلاق میشدی.ولی تبت پایین میومد بهتر شدی.گفتن نکنه تبت از عفونت باشه،سر خود مسکن ندین،بردیمت دکتر.گفت تا هفتاد و دو ساعت اشکال نداره.ادامه داشته باشه بده.آزمایش ادرارم نوشت که اگه طولانی بشه انجام بدیم.ی...
28 مهر 1394

واکسن هجده ماهگی

سلام پسر گلم.آخرش دیروز موفق شدم واکسنتو بزنم.سه شنبه چهارده مهر. بیست و هشتم که قد و وزنتو انجام دادم.باید سه شنبش واکسن میزدی.تازه سرما خوردگیت خوب شده بود.نمیدونم چرا دوباره سرما خوردی.دوشنبه سی شهریور بردمت دکتر.گوش وگلوت ابتهاب داشت.البته خیلی وقت یود همش انگشتت تو گوشت بود.بار قبل بردمت دارو داد ولی خوب نشدی.داروتو ندادم گفتم ببینم واکسنتو میزنن یا نه.بابایی زنگ زده بود گفته بودن خوب شدی بعدش ببریمت.چون تب میکنی ممکنه بیشتر اذیتت کنه.چند روز دارو مصرف کردی تازه سرماخوردگیت بدتر شد.دکترتم که همون داروهای قبلیو داده بود که تاثیر چندانی نداشت.خودمونم برات دارو گرفتیم و بهت دادیم. هفته بعدشم نشد واکسنتو بزنیم چون خوب نشده ...
15 مهر 1394